ی ساله شدنمونم اومد و رفت!ی ساله شدیم..
ی سال گذشت!
ولی ...
نمیدونم بگم زود یا دیر!
آسون یا سخت!
به پشت سرم ک نگامیکنم از یطرف انگار ی مسیر خیییییلی طولانی رو قدم زدم ،
اونقدی طولانی ک دگ اثری از ردپاهام ب جا نمونده...
از یطرفم انگار همین دیروز بود...
تموم اون دلهره ها..
همه اون دغدغه هام..
نگرانیام..
دودلیام..
شک و تردیدام..
نامزدی...
2-3ماه نامزدی..
روزشماریام براجشن عقد..
و حتی خودخودخود روز عقد!
براهمین میگم نمیدونم باید بگم زودگذشته یا دیر!
ولی هنوز اول راهم...
بااینکه کلی توو این ی سال، تجربه ب دس اوردم و کلللی تغییر توو خودم داشتم
ولی میدونم ک کللللللللللی مسیر نرفته جلو راهمه و کللللللللللی تجربه و
کللللللللللللللللللییییییییییی تغییر!!
اون روزی ک این وبلاگو ساختم اسمشو گذاشتم دیگه میخام خودم باشم!
اونروز میخاسم ی منِ واحد از خودم پیدا کنم و همونو ادامه بدم..
ولی الان توی ی برهه از زندگی قرارگرفتم ک هرروووووزش پر ازتغییره
دارم تغییر میکنم و با وجود اینکه این تغییرکردنا لازمه این روزامه ولی میترسم!
من همیشه از تغییر میترسیدم..
همیشه!
درعین اینکه مداااام درحال تغییر بودم ولی همیشه ی ترس عجیب از تغییر کردن
داشتم!
من چقد قراره از منِ من دور بشه؟
چقدقراره دوباره تغییر کنه؟
چقد قراره زمان ببره تا اون تغییرا و اون منِ جدیدخودمو باورکنم و قبول کنم ک اونم
ی بُعد دیگه از منِ
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل باقریان
تاريخ: سه
شنبه
26 دی
1396 ساعت: 22:52